فرخ تمیمی - از سرزمین آینه و سنگ

 
 

 


       

خاکستر

 تا بیدارتر شوم

 بنشین و بنشان

 کبوتران دستت را بر زخم شانه هام .

 اگر استواری بر این باور

            که

نان از سنگ نمی روید *

و صلیب سکوی آسمان هاست

 پس ، پیشانی بلندت  را

 تا روشنی گیرد از این اخگر

 بسپار به صلیب خاکستر .

 

 در این مثلث به یقین گام بسپار

 گونه ی چپت را پیش آر

 تعمید کن به شرف کلام

 همچون ،

 وجدان بیدار ِتیغ خفته در  نیام ،

 که عشق به انسان

 پاداش آنان که

             از مرگ نمی هراسند

            و تنها

            به مرگ می اندیشند .

اشاره به باب چهارم انجیل لوقا :

اما عیسی پر از روح القدس بوده  از اردن مراجعت کرد و روح او را به بیابان برد | و مدت چهل روز ابلیس او را تجربه می نمود  و در آن ایام چیزی نخورد  چون  تمام شد آخر گرسنه گردید |  و  ابلیس بدو گفت اگر پسر خدا هستی این سنگ را بگو تا نان گردد | عیسی در جواب وی گفت مکتوب است که انسان به نان فقط زیست نمی کند بلکه بهر کلمه ی خدا | پس ابلیس ....

 

 

 

 

 

 

  FarrokhTamimi.com ©2003-2008

 صفحه اول | فهرست | زندگی نامه | دفاتر شعر | دیگر آثار | English  

 Design by :AVAyeAZAD.com