فرخ تمیمی - سرزمین پاک

 
 

 


       

درها و دیوارها

  به حبیب رؤیایی

ما ، دو دیواریم .

 ما ، دو دیوار بلند کوچه ای تنگیم .

دست معماری که شاید نام آن تقدیر - یا هر چیز دیگر بود -

 خشت روزان جوانی را

 روی هم می چید و می خندید .

 

قلب های نوجوان ما

 در گل هر خشت می نالید .

 

 ما ، دو دیواریم .

 سال های سال

 روزها ، شبها

 رهگذرهای شتابان را به کار خویش می بینیم ؛

رهگذرهایی که سر در گوش هم دارند .

رهگذرهایی که تنهایند و تنهایند .

 

 ما ، دو دیواریم و در ما پلک هر در ، بسته ی جاوید

 تا نسیم گفتگویی  از نهفت کوچه می خیزد

 پلک  درها ،  با خیال دست  پنهان نوازشگر

 نرم می لرزد

 

دست پنهان نوازشگر ، ولی افسوس

 پلک درها را به رؤیای گشایش گرم می دارد .

لحظه ها و پلک ها چون سرب .

 

ما ، دو دیواریم .

ما کنار خویش و دور از خویش می میریم .

ما اسیر پنجه ی معمار تقدیریم .

 

 

 

 

 

 

 

 

  FarrokhTamimi.com ©2003-2008

 صفحه اول | فهرست | زندگی نامه | دفاتر شعر | دیگر آثار | English  

 Design by :AVAyeAZAD.com