ره آورد

گفتم به طعنه - : بی خبر از ما گریختی

 حالا که آمدی چه ره آورد این رهی است .

 هرگز گمان مدارکه رفتی زخاطرم

 با آنکه مدتی  ز رفیقان گسیختی .

 

نجوا کنان سرود : ره آورد آن سفر ؟

 بازو گشود ، کاین من و این ارمغان من

 گر بی خبر ز شهر رفیقان گریختم

حالا که آمدم ز سر رفته ، در گذر .

 تهران . آبان ماه 1334