گردن بند

 نشستم سالها بر ساحل عشق درخشانت

 و مروارید شعرم را ،

فرو آویختم بر گردن همرنگ مهتابت .

 ولی دیشب که بازوی کسی بر گردنت پیچید

 ز هم  بگسست گردن بند احساسم

 و مروارید ها  در کام موج حسرتم ،  غلتید !

 رودهن . اردی بهشت ماه 1333