اقراء باسم : ف. ر . ی

اقراء باسم : ف. ر . ی

 

و تو
 و تو که بی گواه قلم  همسر منی
دست مرا
 تا مرزهای عصمت خود ، بار می دهی
. کاپ « چین چیلا *»
- یاد آور تجارت جان ها و پوست ها -
در اوج حشمتش
 در مرزهای شانه تو ، ره نمی برد .
آغاز ره کجاست ؟
 گویا برای ما سفری  نیست .
 و ناگزیر
            هر فاصله
در راستای محور « او ایکس »
با هم برابرست .
و شبروان
در ارتفاع نفرت ما گام می زنند .

 

دیدم
 دیدم که شاعران دروغین
 با رهزنان نور به بازار می خزند
 هشیار
        هشیار تر
 خورشید های قلب
 دهلیز های قلب شما را
            گرمی نمی دهد .

 

و حسرت جاری شدن
 در انجماد خون شما موج می زند .
در روزگار ما
            باید
از قامت خدا
 تندیس دیگری  بتراشیم
 و شلاق رعد را
 چندی ازو به وام ستانیم .

 

 او
 در انتخاب مبدأ تاریخ
             شک داشت
 و دنیای من وسیع واژه  « آری » بود .
....
پس
 شک از میان گریخت
 و
 ظهر دوشنبه  مبدا تاریخ عشق شد
 و « آری »
در رشد خویش
 ما را به میز چوبی « رنگین کمان » نشاند .
 و مبدا تاریخ
با ما ناهار خورد
 و با ما
تا باغ های سبز کرج آمد .

 

 بیهوده  از تو با تو سرودم
 و اشتیاق تند بدن های لخت را
 در پای تو به زمزمه  افشاندم .
 روناس ناخنت
در بازوان من سفری بود
 و پوست
 در ژرفنای خود
 با واژه های زنده نیلوفر
یاد شکوهمند سفر را نوشته بود .
تا نقطه ی عزیمت موعود
 هژده رباط نور دمیدست
 و اینک
آیات با شکوه سفر پیش چشم توست
 اقراء باسم :
                    ف. ر . ی

 

حیوانی  به اندازه سنجاب که از پوستش پالتو و کاپ زنانه بسیار گرانبها درست می کنند.