به رود بیندیش

به رود بیندیش

 

اگر بر آتش تیزی و تند می رانی
 به آن که سوخته از درد سینه سوز نظر کن .
 به سردناکی خاکستر کبود بیندیش
 که ارتفاع زبان های سرخ بودن را
 به خاک تیره نشاند .
 زمانه کشمکش رفتن است و پیوستن
من این سروده ی خوش را به جان پذیرایم :
رها شو از سلاله ی دریا .
به رود بیندیش.