در واپسین دیدار

در واپسین دیدار

 

یکروز ، ما از هم جدا خواهیم شد غمناک .
 یک روز، من در شهر احساس  تو خواهم مرد .
یک روز ، آن روزیکه نامش  واپسین دیدار ما باشد .
تو ، بر صلیب شعر من ، مصلوب خواهی شد .
آن روز ما از هم گریزانیم .
آن روز ما - هر یک درون خویشتن - یک نیمه انسانیم .
آن روز چشم عاشقان در ماتم عشقی که می میرد ،
 خاموش ، گریانست .
 آن روز قلب باغ ها در سوگ گلبرگی که می افتد ،
بی تاب ، لرزانست.