شکوه غنچگی

شکوه غنچگی

 

  نو می شود پیمان  چو کهن  می شود زمان
 سالها  و ما هم پیر  نیم کند
  نظر  که داری به بالا
 ریشه  می دوانی  در ژرفا
پیوندک  نهال
شکوفه می دهد همه سال .

 چه جست و جویی ؟  چه اکسیری ؟
که به عشق   ره  یافته ای.

شراب  کهن
  در میانی  چله گیان  می جوشد .

  بر فاف  که پریدی نه در خیال
 سی مرغ  هستی  سیمرغ  همه بال .

 با رفتن  زمان
 رنگت نمی پَرَد
 ای غنچگی ، همه عذرایی.