مینای آرزو

مینای آرزو

 

من کیستم ؟ ترانه لبهای آرزو
 همچون صدف ، نشسته به دریای آرزو
 تلخ آب مرگ می خورم  و دم نمی زنم
 اندر هوای جرعه ی صهبای آرزو

 

مستان  به خواب ناز رفته اند و من
 بیدارم از شراره ی مینای  آرزو
شبها به یاد روی تو صد بوسه می زنم
 بر روی ماهتاب شب آرای آرزو

 

جز در سرای درد که دیگر حکایتی است
 چشم    منست  و جلوه دنیای آرزو
 در گلشن حیات که روییده  خار غم
ماییم و ما و سایه طوبای آرزو

 

 پنداشتم که خواهش دل را کرانه ایست
 اما کرانه کو و تمنای آرزو
 امروز خون دل خورم و زنده ام که باز
 دل بسته ام  به وعده فردای آرزو .

 

تهران . دی ماه 1333