و این کلاف

و این کلاف

 

پنج بوسه ، برای پنج سر انگشت تو .

 می میرم این درنگ را
 از انگشتانت بوسه ی سرخ ، فرو می چکد
و تو ، چون موسی ،
        از دریا خواهی گذشت
نهی پای و برهنه بازو .
 تدبیر می جویم
 و این کلاف
 بر دیوار اتاقم
تندیسی
 از
« مبادا » ست .
تو را می جویم ، چونین معجزه ی دستانت
به بارگاهت
 که مرا بارده
        که هیچ چیز ، چیزی  به زیبایی تو نیست
        و زیبایی تو ، هیچ چیز را نمی ماند
مرا بخوان
 به تبرّک معجزه ات .