وسوسه

وسوسه

 

گویم ؛
او را به خود فشارم ، بی تاب .
 گویم ؛
 لب بر لبش گذارم ، پر شور .
ترسم ؛
 از دست من ، چو دود گریزد .
ترسم ؛
دندان او ، چو برف شود آب .