7

 

فنای من هستی دوباره ست
 و زندگی من دوپاره ست :
آن دم که آمدم و نبودم
 و آنگاه که می روم و هستم .
 پس من در تو زاده می شوم
 ای هسته ی هستی.
و تو را چون غباری ، می تکانم
 ای نیسته ی نیستی .

 وقتست که خاک ، هسته  را برُباید
 و ابر پلک بگشاید .